الملا فتح الله الكاشاني

277

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بر انگيخته شدن ايشان را در اين سفر زيرا كه ميدانست كه اگر آمدندى از ايشان جز فساد و تخليط القاى شر و فتنه چيزى ديگر حاصل نشدى و چون حال ايشان بدين منوال بود * ( فَثَبَّطَهُمْ ) * پس بازداشت ايشان را بوسيلهء استيلاى خوف و ترس بر ايشان * ( وَقِيلَ اقْعُدُوا ) * و گفته مر ايشان را كه بنشينند در خانها * ( مَعَ الْقاعِدِينَ ) * با نشستگان يعنى زنان و كودكان و بيماران و معلولان و گويند قايل اين سخن حضرت پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله بود بر وجه تهديد و وعيد و يا بعضى از ايشان با بعضى ميگفتند و يا بوسوسه شيطان و به صحت رسيده كه چون معسكر همايون در ثنية الوداع مقرر شد عبد اللَّه بن ابى نيز چون با منافقان بيرون آمده و در مقابلهء ذباب كه آن را ذى جده گويند نزول كرد و چون لشگر اسلام از آن منزل به منزل ديگر كه جوف گويند كوچ كردند وى با مردم خود تخلف نموده بازگشت اين خبر به حضرت رسالت رسيده فرمود كه اگر در وى خيرى بودى با ما همراهى كردى شما منت داريد كه از شر اشرار خلاص شديد و حقتعالى موافق قول آن حضرت آيه فرستاد كه * ( لَوْ خَرَجُوا ) * اگر بيرون آمدندى * ( فِيكُمْ ) * در ميان شما * ( ما زادُوكُمْ ) * نيفزودى شما را * ( إِلَّا خَبالًا ) * مگر تباهى و بدى و مكر و غدر و اين مستلزم آن نيست كه در مؤمنان خبال بوده باشد و يا به جهت خروج منافقان با ايشان موجب زيادتى خبال ايشان شده باشد زيرا كه زياده باعتبار اعم عام است كه از آن استثنا واقع شده و به جهت اين توهم بعضى گفته‌اند كه اين استثنا منقطعست و حال آنكه چنين نيست زيرا كه مستثنى منقطع مفرغ نمىباشد * ( وَلأَوْضَعُوا ) * و هر آينه در مىباختند * ( خِلالَكُمْ ) * در ميان شما بسخنچينى و غمازى و افساد ذات البين و تضريب * ( يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ ) * در حالتى كه مىجستند براى شما فتنهء كه به آن مخالفت در ميان شما مىافكندند و يا شما را از جنگ روميان ميترسانيدند * ( وَفِيكُمْ ) * و در ميان شما * ( سَمَّاعُونَ لَهُمْ ) * جاسوسانند مر ايشان را كه خبر شما بايشان ميرسانند و يا ضعفهء ايشان كه آنچه در ميان شما واقع مىشود بايشان اخبار ميكنند * ( وَاللَّه عَلِيمٌ ) * و خدا داناست * ( بِالظَّالِمِينَ ) * بستمكاران يعنى بضماير منافقان و بر وفق آن ايشان را جزا خواهد داد * ( لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ ) * هر آينه طلبيدند فتنه را يعنى تفريق اصحاب و پريشانى امر ترا * ( مِنْ قَبْلُ ) * پيش از اين در غزاى احد كه از تو باز گشتند و در حرب خندق كه گفتند يا اهل يثرب لا مقام لكم * ( وَقَلَّبُوا ) * و بگردانيدند * ( لَكَ الأُمُورَ ) * بزى تو كارها را يعنى تدبير